۱۳۹۳ آبان ۲۳, جمعه

نگاهی به کتاب تثنیه

نگاهی به کتاب تثنیه باب 8 آیات 1 تا 3 و انجیل متی باب 4 ایات 1 تا 4 و لوقا 4: 1 تا 4


این یک اصل درست و عمومی است که تنها زمانی قادر خواهیم بود که برداشتی نزدیک و درست از شناخت شخصیت عیسای مسیح و وقایع زندگی زمینی او داشته باشیم که هر آنچه در بارۀ اوست را در سایه و راستای نوشتار تورات و کتب انبیاء اسرائیل و مزامیر بدانیم. درست است که عیسای مسیح نجات دهندۀ تمام گناهکاران دنیاست، و هر نژاد و هر قوم و هر ملتی امروز با ایمان آوردن به او میتواند او را خداوند خود، کاهن اعظم خود، شبان خود و برادر خود بخواند؛ اما نباید هرگز فراموش کرد که او یک اسرائیلی بود، در یک خانوادۀ اسرائیلی بدنیا آمد، در سرزمین اسرائیل زندگی کرد، با شریعت و قوانین شرعی دین یهود رشد کرد و در تعلیم و فراگیری تمامی نوشتجات عهد عتیق مسلط گشت. تمامی گفتگو و برخوردها و وقایع زندگی عیسای مسیح را ما باید ابتدا در خصوص مخاطبین او نگاه کنیم نه ما. باید از خودمان بپرسیم این مخاطبین او چه کسانی بودند؟ او با ما سخن نگفت؛ اما برای ما نیز سخن گفت. روی سخن او ما نبودیم؛ اما به ما نیز نظر داشت. امثال او برای ما گفته نشد؛ اما در آنها برای ما نیز آموزه های روحانی نهفته است. معجزات او شگفتی قدرت او را ثابت نمود؛ اما تمامی معجزات او زمینه و ریشه ایی عظیم در تمامی معجزاتی که درطول کتب عهد عتیق پیش آمده بود داشت؛ مانند مبدل کردن آب به خون ( مبدل کردن آب به شراب توسط عیسای مسیح) یا مانند زنده کردن فرزند پیرزنی توسط ایلیاء نبی( زنده کردن دختر جوان رئیس کنیسه توسط عیسای مسیح). و وقتی این حقیقت را درک کردیم، آنگاه بسیاری از سخنان او، کارهای او، معجزات او، و نهایتا مرگ و قیام و رستاخیز او؛ ازلیت و جاودانه بودن او برای ما معنا و مفهوم پیدا خواهد کرد.
چهل روز گرسنگی عیسای مسیح در بیابان
وقتی انجیل متی و لوقا را میخوانیم که در آن شرح حال زندگی عیسای مسیح بر روی زمین است، به واقعه ایی در همان ابتدای خدمت عیسای مسیح بر روی زمین برمیخوریم که چه بسا برداشتهایی متفاوت از آن داشته باشیم، و شما چه بسا بارها در خصوص آن موعظه ها و سخنرانهای متفاوتی شنیده باشید. منظور من واقعه ایست که عیسای مسیح پس از تعمید گرفتن از یحیی تعمید دهنده به بیابان رفته و در آن بدون داشتن هیچ نان یا خوراکی که خود را با آن سیر کند چهل روز بسر میبرد. سوالات متعددی در این خصوص وجود دارد. مثلا، چرا عیسای مسیح باید به صحرا میرفت و چهل روز گرسنگی میکشید، ایا چیزی در او کم بود و باید از حیث روحانی کامل میشد؟ یا نمونه ایی به پیروان خود داد تا اینکه آنها نیز باید مدتی پس از تعمید خود در روزه و گرسنگی بسر ببرند؟ خیلی ها معتقد هستند که این محال است، مگر میشود چهل روز چیزی نخورد. سپس گروهی دیگر میگویند این فقط از قدرت عیسای مسیح برمیامد و اگر نه انسان واقعی قادر به چنین کاری نیست. تعدادی دیگر معتقد هستند که عیسای مسیح با این چهل روز قدرت خداوندی خودش را ثابت کرد و قصد داشت به مردم ثابت کند که او خود خداست؛ و برداشتهای متفاوت دیگر. 
تمام این برداشتها شاید به نوع خود درست باشد، اما بیاد بیاورید که مخاطبین عیسای مسیح ابتدا اسرائیلی ها بودند؛ او خبر نجات خود را ابتدا بین " گوسفندان گمشدۀ اسرائیل " ( متی 10: 6 ) پخش کرد، روی سخن او ابتدا با مردم اسرائیل بود. پس سوال درست باید این باشد که: این چهل روز در صحرا بودن عیسای مسیح و گرسنگی کشیدن او و وسوسه شدن توسط شیطان برای خوانندۀ اسرائیلی انجیل متی در قرن اول میلادی چه معنا و مفهومی داشت؟ سپس باید سوال دوم را بپرسیم که این واقعه چه پیامی برای کلیسای او در طول تاریخ و برای ما امروز چه درسی در نظر دارد؟
کنکاشی بر ماجرای چهل روز در صحرا بودن عیسای مسیح 
در هر دو نوشتۀ مذکور بالا میخوانیم که در پایان چهلمین روز عیسای مسیح در بیابان، نهایتا گرسنه شد( متی 4: 2 و لوقا 4: 2 ).( نکته ایی قابل اشاره است که کلام به ما نمیگوید عیسای مسیح پس از چهل روز تشنه شد. علم پزشکی ثابت کرده است که بدن انسان بدون آب هرگز نمیتواند تا به این مدت به حیات خود ادامه دهد. پس تصور ما باید این باشد، عیسای مسیح آب با خود داشت اما نان نداشت، اما باید احتمال نداشتن هر دو را نیز کاملا نادیده نگیریم. اما از آنجایی که کلام به ما نگفته است ما هم تصمیم میگیریم که رای کلی و قطعی در این باره صادر نکنیم.) درست در همین زمان، شیطان دشمن خدا، و فرزندان خدا، از این فرصت استفاده کرده و گویی قصد میکند تا در ضعیف ترین نقطۀ مقاومت انسانی عیسای مسیح به او صدمه زده و او را گمراه سازد. پس رو به عیسای مسیح چنین میگوید "اگر پسر خدا هستی بگو تا این سنگها نان شوند." این چه چیزی را از شیطان به ما میگوید؟ اینکه شیطان از قدرت عیسای مسیح خبر داشت. شیطان از خداوندی عیسای مسیح خبر داشت. شیطان از انگیزۀ عیسای مسیح از اینکه به صحرا آمده بود و چهل روز روزه گرفتن او نیز خبر داشت. تمام قصد شیطان این بود که هدف و انگیزۀ عیسای مسیح را برای آن دلیلی که اکنون در آن بسر میبرد را تخریب کند. اما عیسای مسیح از هدف خود آگاه بود، او میدانست برای چه آنجاست. او از حیلۀ شیطان باخبر بود. او از موقعیت خود باخبر بود، پس در جواب گفت " مکتوب است انسان نه به محض نان زیست میکند بلکه به هر کلمه‏ایی که از دهان خدا صادر گردد." ( متی 4: 3- 4 ) ما میدانیم که عیسای مسیح این " مکتوب است " یا این آیۀ قید شده را از کتاب تثنیه، پنجمین کتاب موسی آورده است، باب هشتم آیۀ سوم. این واقعه شاید برای ما تازگی داشته باشد، اما وقتی متی این واقعه را برای خوانندگان اسرائیلی خود ثبت میکرد، انها دقیقا میدانستند چرا عیسای مسیح چهل روز به صحرا رفت و گرسنگی کشید و چرا شیطان به وسوسۀ او برآمد.
نگاهی به وقایع زندگی قوم اسرائیل به قلم موسی 
قوم اسرائیل پس از تقریبا چهارصد سال برده‏گی در مصر با قوت یهوه، خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب و به رهبری موسی و هارون از مصر بیرون آمده و به سمت سرزمین وعده داده شده به پدران آنها، سرزمین کنعان( اسرائیل و فلسطین امروزی) حرکت میکند. تازه دو ماه و پانزده روز از خروج اسرائیل از مصر گذشته بود که تمامی جماعت بنی اسرائیل در صحرا بر علیۀ موسی و هارون شکایت میکنند. موسی آن روز را چنین شرح میدهد " و بنی اسرائیل بدیشان گفتند کاش در زمین مصر بدست خداوند مُرده بودیم وقتی که نزد دیگهای گوشت مینشتیم و نان را سیر میخوردیم زیرا که ما را بدین صحرا بیرون آوردید تا تمامی این جماعت را به گرسنگی بکشید." ( خروج 16 : 1- 4 ) آن روز موسی به قوم چنین میگوید " ما چیستیم که بر ما شکایت میکنید...بر ما نی بلکه بر خداوند شکایت نموده اید." ( خروج 16 : 8 ) پس از این واقعه خداوند برای قوم نان " مّن " را میفرستد و این آن نانی بود که قوم در این مدت در بیابان میخوردند. تا اینکه روز حرکت قوم به سمت سرزمین موعود فرا رسید. 
 تقریبا دو سال و دو ماه و بیست روز پس از خروج آنها از مصر آنها به مرزهای ورودی سرزمین موعود میرسند.( نامۀ اعداد 1: 1 و 10: 11 ) موسی به فرمان خداوند دوازده نفر، از هر قبیلۀ اسرائیل یکنفر، به سرزمین کنعان میفرستد تا آن را بررسی کرده، موقعیت آن را برای آنها شرح داده تا قوم برای ورود و تصرف آن آماده شوند. ( کتاب اعداد باب 13 ) آن دوازده نفر پس از چهل روز جاسوسی کردن زمین به نزد مردم و موسی برمیگردند. از این دوازده نفر، ده نفر آنها بقول زبان فارسی ما، دل مردم را خالی میکنند! از قدرت و قوت مردم سرزمین کنعان سخن گفته و ترس و وحشت را در دل مردم میاندازند، دو نفر از آنها، یوشع بن نون از قبیلۀ افرایم و کالبیب بن یفنه از قبیلۀ یهودا، مردم را تشویق میکنند که با قدرت و قوت خدایی که قوم را از مصر بیرون آورده و تاکنون این همه معجزات عظیم برای آنها انجام داده است قادر هستند به رغم قدرتمند بودن مردم کنعان، این سرزمین را به قوت یهوه تسخیر کنند. ( اعداد باب 14 آیات 1 تا 9 ) آن روز مردم شورش میکنند. مطیع فرمان خدا نمیگردند و بر ضد رهبر برگزیدۀ خود، موسی شدیدا مخالفت میکنند و کار به جایی میرسند که قصد میکنند حتی موسی و هارون را سنگسار کنند( اعداد 14: 10 ) این شورش و طغیان قوم اسرائیل بر ضد موسی و هارون نبود؛ بلکه بر ضد خود خدا بود. این اهانتی به خود خدا بود و خداوند به موسی این وعده را میدهد که " بدرستی که ایشان زمینی را که برای پدران ایشان قسم خوردم نخواهند دید و هر که مرا اهانت کرده باشد آن را نخواهد دید." ( اعداد 14: 23 ) سپس در آیۀ 34 همین فصل چنین میخوانیم " بر حسب شمارۀ روزهایی که زمین را جاسوسی میکردید یعنی چهل روز، یک سال به عوض هر روز بار گناهان خود را چهل سال متحمل خواهید شد و مخالفت مرا خواهید دانست." با کمی تامل و فکر کردن بر این ایه به نظر میرسد اندک اندک دلیل آن چهل روز به بیابان رفتن عیسای مسیح برای ما آشکار میگردد. و در مدت تمام چهل سال سرگردانی قوم اسرائیل در بیابان آنها از نان " مّن" استفاده میکرد که خداوند برای آنها فرستاده بود. نانی که خداوند به دلیل شورش و نااطاعتی از فرمان او برای قوم فرستاده بود.  
چهل سال بعد، طبق وعدۀ خداوند بعد از اینکه تمامی آن نسلی که از مصر بیرون آمده بودند در بیابان هلاک میگردند، و نسلی تازه آمادۀ ورود به سرزمین موعود میشدند موسی این واقعه را یکبار دیگر در نوشتۀ خود که ما آن را بنام کتاب " تثنیه " میدانیم ثبت کرده و آن را به یاد قومی میاندازد. موسی در کتاب خود چنین به قوم این واقعه را یادآوری میکند. " تمامی اوامری را که من امروز به شما امر میفرمایم، حفظ داشته، بجا آورید، تا زنده مانده، زیاد شوید، و به زمینی که خداوند برای پدران شما قسم خورده بود، داخل شده، در آن تصرف نمایید. و بیاد آور تمامی راه را که یهوه، خدایت، تو را این چهل سال در بیابان رهبری نمود تا ترا ذلیل ساخته، بیازماید، و آنچه را که در دل تو است بداند، که آیا اوامر او را نگاه خواهی داشت یا نه. و او ترا ذلیل و گرسنه ساخت و مّن را به تو خورانید که نه تو آن را میدانستی و نه پدرانت میدانستند، تا تو را بیاموزاند که انسان نه به نان تنها زیست میکند بلکه به هر کلمه ایی که از دهان خداوند صادر شود، انسان زنده میشود." ( تثنیه باب 8 ایات 1 تا 3)
وصل کردن نقطه ها به همدیگر
خداوند به موسی چنین میفرماید که " به فرعون بگو خداوند چنین میگوید اسرائیل پسر من و نخست زادۀ من است." ( خروج 4: 22 ) وقتی عیسای مسیح از یحیی تعمید دهنده تعمید گرفت و از آب بیرون آمد، یحیی روح خدا را دید که مانند کبوتری بر عیسی نشست و آنگاه " خطابی از آسمان در رسید که این است پسر حبیب من که از او خشنودم." ( متی 3: 17 ) پسر خدا، اسرائیل، از مصر بیرون آمد و به سمت سرزمین وعده داده شده حرکت نمود. عیسای مسیح از آب بیرون امد و به سمت بیابان حرکت کرد. اما چیز نگذشت که این پسر او، اسرائیل، به دلیل سختی راه، گرسنگی و مشقتی که بر او وارد میشد، اسیر وسوسۀ شیطان گشت، تا خدای خود، پدر آسمانی خود را فراموش نموده و از فرمان و سخنان کلام او که توسط بندۀ خود موسی به آنها میگفت نااطاعتی نموده و به رهاننده و نجات دهندۀ خود اهانت نماید؛ پس خدا او را چهل سال در بیابان سرگردان ساخت تا در این مدت پسر او، مطیع پدر شود. عیسای مسیح به بیابان رفت. یک روز، دو روز، سه روز، چهل روز در بیابان بسر برد. سختی و مشقت این چهل روز بر او ریخت. پس از چهل روز گرسنگی عیسای مسیح، شیطان قصد این را نمود تا او را از فرمان و هدفی که برای آن به بیابان آمده بود برگرداند. قصد نهایی شیطان این بود که عیسای مسیح را از اطاعت به فرمان خدا برگرداند. او را نامطیع خدا سازد، دامی که برای اسرائیل انداخته بود و اسرائیل را اسیر خود ساخته بود. پس به او گفت " اگر پسر خدا هستی بگو تا این سنگها نان شود." عیسای مسیح به شیطان پاسخ داد " مکتوب است انسان نه به محض نان زیست میکند بلکه به هر کلمه‏ایی که از دهان خدا صادر گردد."  
اسرائیل در اوج گرسنگی و مشقتی که بر او در راه رسیدن به سرزمین موعود وارد میشد، به امور جسمانی و برآورده شدن آن نیاز داشت. او به خدایی نیاز داشت که قادر به فراهم کردن چنین نیازمندیهایی باشد. و خدا بود. موسی این حقیقت را در بارۀ خدا به قوم بازگو کرده بود. کشتی نوح، برکت ابراهیم، فراهم کردن برۀ قربانی برای او در بالای کوه موریا. برکت اسحاق، برکت یعقوب. مقام و قدرتی که یوسف تصاحب کرده بود، تمام این رویدادهای پدران اسرائیل گواه بر این بود که پدران آنها چون مطیع فرمان خدا شدند و خدای زنده را پرستش کردند و در تقدس و پاکی بسر بردند به رغم طوفان ویران کننده، به رغم قحطی و گرسنگی در کنعان، به رغم به اسارت رفتن و فروخته شدن به بردگی؛ آنها همواره مطیع فرمان خدا بودند و حکم و خواست او را اجرا نمودند، پس خدا آنها را برکت داد و به آنها عزت و افتخار و پیروزی بخشید. اما اسرائیل چنین نکرد. نسلی که موسی آنها را از مصر بیرون آورد، مانند پدران خود مطیع فرمان خدا نبودند. آنها گرسنگی و مشقت خود را ورای اطاعت از احکام و فرامین خدای خود، نجات دهندۀ خود دیدند. و این ویرانی و شکستی عظیم برای این قوم به همراه آورد. 
اما تمام این وقایع سایه و نشانه ایی از طرحی بود که خداوند در زمان معین خود قصد داشت تا برای انسان و بر روی زمین اجرا نماید. پس خدا فرزند یگانۀ خود را، او که با او در آفرینش بود و آفرینش برای او بود و او دلیل تمام هستی و خلقت خدا بود، عیسای ناصری را که جسم انسانی گرفته بود برای اجرای آن طرح رستگاری عظیم خدا به زمین فرستاد. اسرائیل قوم برگزیدۀ خدا بود. و خدا قصد داشت تا از این قوم استفاده کرده تا دیگر اقوام را به خود جذب کند تا قوم اسرائیل نمونه ایی از تقدس و پاکی و اطاعت از یهوه باشد. اما اسرائیل هرگز چنین نگشت. او نه تنها نام خدا را با نحوۀ زیستن خود جلال نداد بلکه به دلیل زیستن در شرارت و گناه و نااطاعتی از فرمان خدا، خداوند خشم و عدالت خود را بر او ریخت زیرا او یاغی و طغیانگر بود. دل اسرائیل، این پسر و نخست زادۀ او، هرگز با خدا نبود، اما عیسای ناصری، این فرزند یگانۀ خدا، در زمان معین و مشخصی بر روی زمین آمد تا نمونۀ اطاعت و فروتنی و تقدس ابتدا برای اسرائیل سپس برای تمام دنیا گردد. نمونۀ یک اسرائیل نوین. یک اسرائیل تازه. اما برای اینکه میزان اطاعت و سرسپردگی این فرزند خدا به خدا و به قوم اسرائیل ثابت شود، او باید چهل روز به بیابان میرفت و در گرسنگی و سختی و مشقت قرار میگرفت، قبل از اینکه آغازگر طرح رستگاری خدا بر روی زمین شود. هیبت انسانی و شخصیت انسانی عیسای ناصری باید آزمایش میشد و دل او باید برای خدای او آشکار میگردید. " تو را این چهل سال در بیابان رهبری نمود تا ترا ذلیل ساخته، بیازماید، و آنچه را که در دل تو است بداند، که آیا اوامر او را نگاه خواهی داشت یا نه." عیسای مسیح در مدت این چهل روز دل خود را و آنچه که بر آن در بارۀ خدای خود باور داشت را با عمل خود ثابت نمود. او نمونۀ کامل اطاعت و سرسپردگی به فرمان خدا گشت. ما میخوانیم که در ابتدای حرکت قوم اسرائیل به سمت سرزمین موعود، خداوند با فرشتگان خود از قوم محافظت کرده و آنها را رهبری میکرد( خروج فصل 14 ایۀ 19 و فصل 33 ایۀ 2 )  اما پس از شورش و نااطاعتی از فرامین خداوند ما دیگر این فرشتگان را در رهبری کردن قوم نمیبینیم. همین فرشتگان در پایان چهل روز گرسنگی عیسای مسیح و مقاومت کردن او در مقابل وسوسه های شیطان و ثابت کردن اینکه او به رغم تمامی مشقات و سختی که در این چهل روز بر او گذشت، هنوز مطیع فرمان خدای خود میباشد، " آمده او را پرستاری مینمودند." ( متی 4: 11 )
پایان سخن
سختی و مشقت زندگی زمینی یک حقیقت عینی است و کسی نمیتواند منکر آن شود. خدا را شکر که باور مسیحی ما نه تنها یک باور ورای اصول طبیعی است در عین حال باوری منطقی و مستدل است. این مشقات و این سختیهای زندگی شاید نه عینا و مانند هم بلکه برای همۀ انسانهای زمینی به نوعی وارد میشود. از ایماندار مسیحی گرفته تا غیر ایماندار. سوال اینجاست که ما از چه دیدگاه و جهان بینی بر این مشقات نظر میکنیم؟ حقیقت امر این است که دنیای بیرون به ما میگوید، انسان به نان زنده است و گرسنگی بیش از حد انسان را میکشد. اما عیسای مسیح و تعلیم او به ما چنین میگوید، آری، درست است، اما انسان فقط و محض نان و بخاطر نان زنده نیست. هر دو دیدگاه به گرسنگی نگاه میکنند. هر دو دیدگاه باور به گرسنگی دارند. اما هر دو دیدگاه عین هم به گرسنگی برخورد نمیکنند. دیدگاه ما میتواند این باشد که من باید از این گرسنگی نجات پیدا کنم، به هر روش و هر طریق و هر طرز فکری؛ یا میتواند این باشد که این گرسنگی چه درسی برای من دارد و خداوند از این گرسنگی بوجود آمده چه درس و آموزشی برای من فراهم کرده است. این گرسنگی میتواند دلیلی بر طغیان و شورش بر ضد عدالت و حضور خدا شود؛ یا میتواند دلیلی بر این شود تا ایمان و وفاداری ما را به خدای خود مستحکم سازد؛ اگر که آن را آزمایشی از جانب خدا ببینیم. دیدگاه اول باور به رهایی از این گرسنگی جز طغیان و انقلاب و شورش و نااطاعتی ندارد، دیدگاه دوم باور دارد، آن خدایی که همه چیز را در دستان خود در نظم دارد، این گرسنگی ما را در زمان معین خود، قبل از اینکه ما از گرسنگی هلاک شویم، برآورده خواهد کرد. در پایان، نام او جلال داده شده و این فرشتگان هستند که برای پرستاری ما به روی زمین میایند.
آن پیرزن اهل صرفه و صیدون، میدانست این آخرین پیمانۀ آرد و روغنی است که در منزل دارد و میدانست که چون این پیمانه و این روغن را برای ایلیاء نبی درست کند دیگر هیچ خوراکی ندارند و او و پسرش در قحطی که بوجود آمده بود خواهند مُرد. پیرزن به رغم اینکه این را میدانست، از کلام نبی اطاعت نمود. از کلام خدا اطاعت نمود، و نان را پخت. پس از آن قحطی تمام نشد. اما این قحطی هرگز در خانۀ پیرزن پانگذاشت و آنها در تمام مدتی که دیگران در گرسنگی میمردند خوراک لازم را داشتند.( اول پادشاهان باب 17  آیات 1 تا 16 )

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر